صائن الدين على بن تركه
51
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
عاشق جان را بهر نثارش خواهد * ورنه به چه كار ديگرش آيد باز پس عاشق را به حكم « 1 » اقتضاى ذاتى عشق كه ترقّى عاشق است به معارج كمالش ، احتياجى ضرورى بشود به صحو ؛ كه اگر نه آن اقتضاى عشقى بودى ، كى جگر عاشق كه سيراب شراب انبساط جمال است ، از براى احتياج به صحو متفتّت گشتى ؟ همچنانكه اگر نه از حكم آن اقتضا بودى ، كى از خوابگاه عدم بيدار مىشد و وقت خود را به افاقت « 2 » نشأت وجودى منغّص مىگردانيد ؟ « 3 » خاشاك راه بودم در كوى دوست عمرى * سيل محبّت آمد ناگاه در ربودم * * * [ 11 ] و لو أنّ ما بي بالجبال « 4 » و كان طو - * ر سينا بها قبل التّجلّي لدكّت چون عاشق سرگشته به حكم اقتضاى مذكور ، روى ارادت سوى شهرستان افاقت نهاد و جان خود را عرضهء هجوم « 5 » عوادى هجران و هدف خدنگ اعادى حرمان گردانيد ، هنگام آن شد كه تفاصيل آن « 6 » بليات را ، تنفيسا لكربته و تبيينا لأحكام الاقتضاء المذكور ، بيان كردن گيرد . « 7 » قصّهء درد تو مرديم و نگفتيم به كس * بشنو اين قصّه كه هرگز به جهان كس نشنود پس چون استشعار آن نمود كه موجب اختصاص حضرت كليمى بدان تجلّى امتنانى سمعى ، تلاشى جبل تعيّن و اندكاك كوه سربلندى و نمايش او بود ، مىگويد : آنچه بر جبل جبلّت و قابليت من است از شدايد تقلّبات عشق و تأثير نكايت سطوات « 8 » او ، اگر بر اصلب موجودات عالم و اشدّ انواع او يعنى نوع « 9 » معادن و جبال بودى - كه امتزاج اجزاى ايشان به واسطهء غلبهء اجزاى كثيف و شدت التحام او و انقهار اجزاى لطيف به غايتى رسيده كه قابل تفريق و تفتيت نيست - و حال آنكه طور سيناى موسوى نيز بدان جبال
--> ( 1 ) . تب : به حسب . ( 2 ) . فر : اقامت . ( 3 ) . ال تب فر : + بيت ؛ مل : + نظم . ( 4 ) . در اصل : الجبال . ( 5 ) . تب ندارد . ( 6 ) . تب : اين . ( 7 ) . ال تب : + بيت ؛ مل : + نظم . ( 8 ) . نسخه بدل در حاشيه مب و تب : تطوّرات . ( 9 ) . مل ندارد .